كدام شعر؟ كدام تعهد؟
تأملي در واژهي تركيبي «شعرِ دفاعمقدس»
كاظم رستمي
پارهي اول: شناخت ـ کلمه
پنجرهای به جز شهود و کشف براي ورود به حقيقت اشيا و يا تماشاي حقايق وجود، وجود دارد که آن را «شناخت» نامیدهاند. هرچند که شناخت، خود محیط بر شهود است، یعنی کشف و شهود هم در نهایت منجر به نوعی شناخت خواهد شد؛ اما در این مقال به آن مقولهي تقربی نداریم و این قلم را در آن وادی ورودي نیست. معنایی که ما از استخدام این کلمه (شناخت) مراد میکنیم، همآنا توصیف شیء یا مفهوم برای ذهن و تعریف آن، هم به عنوان کل و هم به عنوان جزيی از یک کل است. به بیانی دیگر شناخت یعنی تاباندن نور درک به زوایای قابل مشاهدهي شیء و نمایاندن تصویر واضح آن در مقابل دیدهگان فکر. با این تعریف میتوان گفت تنها شناخت است كه ميتواند صراط تقرب به حقيقت وجود یا وجود حقيقت شود و اولين قدم در اين صراط، تعريف كلمه خواهد بود، زیرا تنها ابزار شناخت در عالم ماده، کلمه است. برای تعریف مفهومی مانند کلمه هیچ راهی نیست مگر رجوع به متن مقدس که در غیراینصورت حاصلی جز سرگشتهگی در توهمات خیال نصیب فکر نخواهد شد.
در قرآن مجید آیات متعددی هست که به کلمه بهماهو کلمه اشاره دارد، که از آن جمله یکی هم سوگند خداوند است به نون و قلم و آنچه مینویسد: نون و القلم و ما یسطرون (آنچه از قلم میتراود بهجز کلمه نیست.) و تورات در شرح ابتدای عالم و پیدایی هستی میگوید: در ابتدا کلمه بود! با این گزارهها به نظر میرسد که باید به سوی ابتدا نظر کرده و به مرز وجود و عدم سفر کنیم.
ملاصدرا میگوید که صادر اول، وجود ممبسط (یا به قول عرفا حقیقت محمدیه) بوده است؛ اما در خصوص کیفیت این وجود ممبسط و چیستی آن سخنی نمیگوید. بنابراین با زاویهي تماشایی که از این گزاره گرفتهایم به قرآن باز میگردیم و سفر میکنیم به صحرای توبهي آدم ابوالبشر، آنجا که لحظهي «شهادت عفو»1 فرارسیده است و قرآن کریم آن را با این کلمات روایت میکند: «فتلقی آدم من ربه بکلمات». این کلماتاند که کلید قفل آن پنجرهاند و معنی حقیقت شهادت در ایشان مستور است. اما این کلمات چه یا که هستند و ارتباط ایشان با آن صادر اول چیست؟
مفسران قرآن کریم، ذیل این کریمه گفتهاند: مقصود از این «کلمات» همآن خمسهي طیبه است و خمسهي طیبه نیز همه از همآن صادر اول که حقیقت محمدیه است ساطع شدهاند.حال عیان ميشود که آن وجود ممبسط یا حقیقت محمدیه، همآن کلمه است؛ کلمهای در قاب قوسین او ادنی مرتبه قربت به حی مطلق.
از این مجمل به گزارهای میرسم که شاید سرّ «نون و القلم و ما یسطرون» باشد:
میانگارد که «کلمه» سرالاسرار وجود است و فصل وجود و عدم. بههرحال سفرهايي بايد و مقايسه و تجهيز به آلت قانوني منطق2 و فلسفه تا شاید كلامي تام از اين گزارههاي مختلف كشف شود، كه ظرفيت قلم و مقال نيست، تاكنون...
بنابراين وضع كلمات براي نشاندادن اشيا بوده است و تعريف كلمات براي شناخت ميسوري از حقيقت وجودي اشيا.
پارهي دوم: تعریف شعر
در تعريف شعر بسيار گفته و كوشيدهاند. چه، اين كلام سحرانگيز، نه كه خود همآنند كلمات ديگر در عین یگانهگی، جهانی از كثرتها است، در همآن حال روي در وحدتي رازآلود و نامكشوف دارد، بل بيشتر از كلمات ديگر. يا اينكه حقیقت او را از زمرهي «من استرق السمع» بدانيم كه از پس ملهمکردن شاعر به كنجي ميگريزد و آن جان نحیف را آماج شهاب مبين مینماید.
هم از اين روست كه معدودند رهاشدهگان از مستي عميق اين شراب مردافكن و اوحدي از اين عدد، پس از به هوش آمدن و نگريستن در اندام لرزان اين شراب سرخ و قبل از مستي ديگر سرودهاند كه:
حرفهاي ما هنوز ناتمام
تا نگاه ميكني وقت رفتن است ...
آه اي دريغ و حسرت هميشهگي
ناگهان چهقدر زود دير ميشود3
و يا:
همهي حرفها بر سر آن
حرفیست
كه هنوز نتوانستهايم بگوييم4
و يا:
من گنگ خوابديده و عالم تمام كر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش5
و یا بياني كه از قلندر ستيزهجوي اين حوالي شنيدهام با این مضمون که: «شاعري تشبه به نبوت است و نويسندهگي تشبه به الوهيت و هم از اين روست كه نويسش و آفرينش نويسنده او را وزن و سكون ميافزايد و در صراط هوالمتين سالك ميكند. اما انتقال تماشاي شاعر او را آشفتهگي و بيقراري ميافزايد و سالك سبيل جنون ميكند»6.
با تكيه بر هماين تختهپارهي مجمل از غرق به سطح ميآييم و به جستوجوي ساحلي ميشويم كه تماشاي بهتري از اين درياي مواج را نثارمان كند. از ميان همهي آنچه كه تماشا كردهاند و گزارههاي حاصل از آن، به ساحل تعريف شاعري نزديك ميشويم كه تماشايي غريب دارد و از اين منظر به عرياني عشق و خطبههاي امواجش نگاه ميكنيم. هرچند كه شايد او هم لحظهاي در زمان يا زماني در لحظه، توقفي بر اين ساحل داشته و تماشايي كرده و رفته و يا حتا بيچشم ديده باشد... از اين منظر وقتي به او ميگويند كه شعر را تعريف كنيد؛ ميگويد: «شعر، تعريف است!»7 اینکه چنین تعریفی از جهانبینی انسان مدرن، آنهم در نهایت پوچگرایی و برای گریز از عالم وحدت و خاطره ذهن انسان از نظم ازلی عالم به دامن تکثر مبتنی بر وهم تمدن جدید برمیآید، را هم میپذیرم و هم به آن معتقدم8.
اما بر این رأیم که بهرهمندی از تکنیکهای مختلف و متفاوت تماشا برای یافتن و شناخت ابعاد گوناگون یک موضوع و یا حتا اطلاع از پنجرههایی که سویی به مفهوم موردنظر ما ندارند عین صواب است و محرومکردن تفکر از آن لابد که خشکسری خواهد بود.
حال بیا
بر زمختاي اين صخرهي سنگي
و تماشا كن
شعر، سفرنامهي شاعر است به سرزمين اسرار؛ نگاه شاعر است به حقيقت اشيا و سمع شاعر است و لمس شاعر است و شامهي شاعر است از اين سفر غريب و پس از آن است كه بايد چشم و گوش و درك و سواد او را معاينه كرد، تا به قوت و ضعف سفرنامهاش آگاهي حاصل آيد. (علم این معاينه را نقد ميگويند.)
با اين تعريف عمدهاي حجيم و يا حجمي عمده از متون قديم و جديد، كلاسيك و مدرن و پسامدرن و لابد پساي پسامدرن از شعر به متن تبعيد خواهند شد و اين تبعيد ارتباطي به موزون و مقفابودن يا نبودن كلام ندارد. پس شاید بتوان گفت که شعر، تعریف شاعر است از شهادت خیال او، و نشاندهندهي شناخت او و سکوی تماشای او به هستی و ماوراي آن.
یعنی اینکه شعر، حاصل تماشاي شاعر و نحوهي نزديكي او با حقيقت وجود و سفر او به دنياي كلمات است؛ چنين مخلوقي كه از جان خالق زاده شده مشحون از دغدغهها و تأثير و تأثر او از پديدهها و رخدادهاي گوناگون است و بنابراین شعر بهمعنای تعهد است، چه شاعر بپذیرد و چه نپذیرد.
با این نگاه تعهد در ذات شعر مستور است، چه اینکه هر شاعری زبان و بیان خاصی را برای نوع خاص نگاهش انتخاب میکند تا به تعریف خاص خودش بپردازد. بنابراین شعر آن شاعر تعهد اوست به آنچه که میاندیشد و محدودهي پرواز خیال اوست.
پارهي سوم: عهد شاعر ـ خاتمه
از پس هماين كوتاه مجمل به اشارهاي ميرسم كه نسيم محرك اين قلم براي اين ارايه شد؛ (چه اينكه امروز براي ما روز اندوختن است و نه ارايه، که سرنوشت این باغ بزرگ مويزهاي قبل از غورهگي در نسل اهل فکر و قلم پس از انقلاب عبرتی دارد بزرگ!) و آن اشاره اينكه: وقتي اضافهي معنايي كه در ذات يك حقيقت مستور است به خود آن حقيقت بيمعنا باشد، چهگونه ميتوان واقعيتي را از تاريخ و اجتماع گرفت و بر سر شعر آوار كرد و آنگاه از اين جعل، منتظر معني بود!
از این منظر میتوان پیشنهاد کرد بهجای اضافهکردن چنین واژههایی بر سر شعر («شعرِ اجتماعی»، «شعرِ دفاعمقدس» و...) به قصد نمایش تعهد او به ایشان، آنها را به عنوان تعهد شاعر شناخت که در این صورت دایرهي بسته نگاههای تنگ و جشنوارهای به شعر هم شکسته خواهد شد.
وقتی که شاعری به حقیقت یک موضوع متعهد است، لاجرم هرچه بسراید رنگی از تعهد او در آن خواهد بود. هرچند که به چشم پیروان مذهبِ ظاهر و ظاهرمذهبان نیاید و هم از این راه است که میتوان به ابزاری جدید برای تمیز شعر از شعار دست یافت.
وقتی از چنین منظری به جشنوارههای رنگارنگی که براساس موضوعی خاص، دایرهای تنگ و اغلب اشتباه را تعریف کرده و به دنبال جریانسازی و سخنانی از این دست میدوند، نگریسته شود، آنگاه به ناگاه پرده از حقیقتی تلخ برمیافتد و آن جفایی است که به شعر و جریان اصیل آن به عنوان تعهد جاری در زبان، که رنگ فرهنگ یک قوم است، میرود.
از میان همهي این جشنوارهها و کنگرههای رنگارنگ، بيش از همه منظور این قلم جشنوارهها و کنگرههایی است که در حوزهي ادبیات پایداری و به نام دفاع مقدس برگزار میشوند. با تعریف این کلمهي مرکب کاری نداریم، که فرصتی و جولانی میطلبد بسیار بیش از این آن. صد البته که تماشای کشتهگان بسیاری که در این کمند پیچاپیچ اسیر شبگیر، در شب دهم ماندهاند و به ظهر واقعه نرسیده، رو به شام و کوفه و بغداد، مرگ را دویدهاند؛ ما را زنهاریست که در این معنی نپیچیم. اما وقتی این حقیقت خونین ـ که ریشهای در ظهر واقعه دارد و ریشهای هم در تاریخ حماسی این قوم ـ را بر سر شعر آوار کرده و منتظر تولد معنا نشستهاند، باید که باز هم نازل شویم و به معنای این اضافه و نتایج حاصل از برنامهریزیهایی که بر این اساس صورت میگیرد بپردازیم و اینکه با این کودک ناگزیر چه میتوان کرد؟ كاش كسي پيدا ميشد و در اين برهوت قحطالفكر به اينان ميفهماند كه همهي آنچه با حمايت بیهدف شمايان توليد شود، مشتی شعار است و نه شعر! مگر آنچه كه از تأثر حقيقي شاعر و پرواز خيال او برآمده باشد كه آن شعر خودش دفاعی مقدس است از همهي همهچيز همهي ما!
وقتي قیصر شعر اینگونه آغاز ميكند كه:
ميخواستم شعري براي جنگ بگويم
ديدم نميشود ...
و آنگاه به پايان ميبرد كه:
بايد سلاح تيزتري برداشت...
يعني دفاع، يعني دفاعي كه مقدس است، يعني شعر، يعني شعري كه چون خانههاي مردم خاكي و خراب است! و این حاصل سفر شعر در جان شاعریست که خود مسافر غریب دردها و رنجهای مظلوم مردمی بیپناه و حماسهي بشکوه سیاوشان آذرشکن شرقستان پاکیهاست. اما نسلي كه نه تجربهي عيني دارد و نه آن مايه شناخت از واقعيت موضوع كه به تجربههاي ذهني دست يابد و اندیشهاش متأثر شود، تنها ميتواند شعار بدهد، و با ساختار و فرم بازي كودكانهاي را هنرمندانه اجرا نمايد تا ... . بدیهی است که وقتی با پدیدهای جاری در تاریخ اجتماع روبهرو هستیم، امکان ایجاد تجربهي عینی برای غایبین از اتفاق موردنظر وجود ندارد. اما شناخت چه؟
آیا نمیتوان میزانی از شناخت و آگاهی نسبت به حقیقت مفهوم و ابعاد مختلف انساني، اجتماعی، دینی و حتا عاطفی آن در ذهن مخاطبان آتی پدید آورد؟ چهگونه است که ديگران ميتوانند تهمتی به نام هولوکاست را تا حدود یک باور قلبی در اذهان نسلی که نزدیک به یک قرن از اصل ماجرا فاصله دارند تعریف کرده و از این تعریف، عمل درو کنند!
یا اصلاً چرا راه دور برویم؛ چهگونه است که حکیمی به نام ابوالقاسم فردوسی با هماين کلمهای که امروز تا پايينترين حد تنزلش دادهایم، با استفاده از افسانهها و واقعیتهای کماهمیت اجتماعی (مثل: رستم یلی بود از سیستان) شاهکاری خلق میکند که ناجی زبان، فرهنگ و غرور ملتی رو به زوال میشود و امروز کار ناتوانی ما به آنجا کشیده که به تولید مشتی شعار سالیانه در وصف حماسهای که حقیقتش را از خون جوانان وطن وام گرفته است راضی شدهایم.
بنابراین میتوان پیشنهاد کرد که نهادهای متولی بهجای خرجهای میلیونی برای تولید شعار، فکری برای بازنمودن پنجرهي شناخت رو به دیدهگان تماشای شاعران جوان كنند، که این شناخت و تأثیر آن بر اندیشهي شاعر خود به خود به تولد شعر خواهد انجامید؛ با یا بی حمایت!
حال کسی پیدا شود و به مسئولین سرهنگیِ نهادهای فرهنگی بگوید که در حقیقت امر مشغول خیانتی بزرگ به کلمهي دفاع مقدس و کلمهي شعر هستند و خواهند دید که روزی آنچه بر سر کلماتی مثل «ایثار» آمد، دامن این اضافهي ترکیبی را هم خواهد گرفت و نقش ایشان در این امر نامقدس که سیدشهیدان اهل قلم آن را «بهفحشاکشاندن کلمات» نامید بسیار صریح خواهد بود9.
پينوشتها:
1. گشایش پنجرهي غیب به سمت عفو الاهی؛ چه اینکه شهادت قهر و شهادت جبر و... هم هست، یعنی همهي صفات و اسماء حضرت حق را مرتبهای است که شهادت نام دارد.
2. در تعريف منطق گفتهاند: آلة قانونية تعصم مراعاتها الذهن عن الخطأ فالفكر.
3. قیصر امینپور
4. یدالله رویایی
5. مولوی
6. یوسفعلی میرشکاک
7. یدالله رویایی
8. چنین برداشتی از جهانبینی و زاویهي نگاه این جریان شعری، با مطالعهي آرا و اقوال گوناگون يدالله رؤيايي و همچنین نقدها و تحلیلهای مختلف در این خصوص حاصل شده است و نه صرفاً براساس هماين بیان کوتاه.
9. دوست شاعری میگفت روزي به ملاقات زندهیاد قیصر امینپور رفته بودیم و ایشان در خلال صحبتهاش به هماين نکته اشاره کرده بود، با این مضمون که: اگر پای این نهادها و سکهبازیها و حمایتها به این حوزه باز نشده بود من هنوز هم، حضور داشتم...
|